تبليغاتX
کابوس
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

يك گفت‌و‌گوي كوتاه

«زمستان» يا «آموزه‌هاي يك پدر فرزندش را»

 

اشخاص:

پدر    مردي چهل و چند ساله، با مشخصات پدرهاي توي   

       كارتون‌ها،حتي پيپ هم دارد!

پسر  پسر‌بچه‌اي هفت‌هشت ساله، خيلي بانمك و        

       خوشگل(به چشم برادري!)

 

 

صحنه:

پدر روي يك صندلي نشسته است.(از همان صندلي‌هايي كه پدر پسر شجاع رويشان مي‌نشست و پايه‌شان يك جوري است كه هي مي‌رود و مي‌آيد و من نمي‌دانم اسمشان چيست). روزنامه مي‌خواند و پيپ مي‌كشد. دود به صورت دايره‌هايي كه هنگام صعود بزرگ مي‌شوند، از پيپ خارج مي‌شود. پسر كنار صندلي نشسته است و با خودش ورمي‌رود. انگار درحال كشف خود است. گاهي با محتويات داخل شلوارش ورمي‌رود. بعد دست توي دماغش مي‌كند، توي دهانش، توي گوشش و جاهاي ديگري كه بستگي به خلاقيت بازيگر دارد.

پسر    بابايي!

پدر    چيه پسرم؟

پسر    چرا هوا داره سرد مي‌شه؟

پدر    چون زمستونه پسرم.

پسر    چرا زمستونه؟

پدر    چون هوا داره سرد مي‌شه!

پسر    لابد اگه بپرسم چرا، مي‌گي چون زمستونه!

پدر    بله... براي اينكه نمي‌دونم تو اين سوالاي  

        تخمي‌رو از كجات در‌مياري پسرم!

پسر    تخمي يعني چي بابايي؟

پدر    تخمي يه كلمه‌ي خيلي زشت و دهشتناكه

        که آدم هيچوقت به زبون نمي‌آره، حتی اگه 

       جونشو از دست بده!

پسر    پس چرا خودت گفتي؟

پدر    چون من پدرتم، از تو گنده‌ترم، زورم از تو

        بیشتره و هروقت دلم بخواد هر گهي

         دوست داشته باشم مي‌خورم!

پسر    من نمي‌تونم گه بخورم؟

پدر     نه!

پسر    چرا؟

پدر     چون فقط كسايي گه مي‌خورن كه قوي هستن!

پسر    مريض نمي‌شن؟

پدر     اتفاقاً خيلي هم بهشون مي‌سازه. اين گه

         با اون گه زمين تا آسمون فرق مي‌كنه!

پسر    خوش به حالشون...

پدر      ناراحت نباش پسرم. تو هم اگه همه‌ي  

          سعیو تلاشتو بكني، آخرش به گه‌خوري                

          مي‌افتي!

پسر    من سردمه بابايي.

پدر    پاشو يه پتو پيدا كن بپيچ دور خودت!

پسر    آخه چرا بخاري روشن نمي‌كنيم؟

پدر    چون گاز قطعه پسرم...

پسر    چرا قطعه؟

پدر    پولشو نداديم، اونام قطعش كردن.

پسر    دعواشون نكردي؟

پدر     نخير، هيچ گهي نتونستم بخورم!

پسر    تو كه گفتي مي‌توني گه بخوري بابايي!

پدر     بله، من پيش تو مي‌تونم گه بخورم چون از من

         كوچيكتري؛ اما اونا از من گنده‌ترن!

پسر    اما من سردمه!

پدر     پاشو يه پتو بپيچ دور خودت.

پسر    مي‌شه بغلم كني بابايي؟

پدر      نه! مگه نمي‌بيني دارم روزنامه مي‌خونم            

          پسرم؟

پسر    آخه مگه اون تو چي نوشته؟

پدر     نوشته يه روزي همه خوشبخت مي‌شيم!

پسر    يعني مي‌تونيم بخاري روشن كنيم؟

پدر     آره پسرم.

پسر    خوب كِي بابايي؟

پدر     اون كسي كه اين حرفو زده يه آدم قويه پسرم!

پسر   يعني مي‌تونه...

پدر     ديگه بهتره خفه‌شي پسرم!

پسر    آخه وقتي حرف نمي‌زنم سردم مي‌شه بابايي.

پدر     نه اينقدر حرف بزن که بسوزي، نه اونقدر 

         ساکت باش كه يخ بزني!

پسر    پس ديگه بهم نگو چرا ساكتي.

پدر      من كه نمي‌گم اصلاً حرف نزن، مي‌گم

          گنده‌تر از دهنت حرف نزن!

پسر     گنده‌تر از دهن يعني چي؟

پدر     يعني اينكه تو به‌جاي خوندن شعر يه

         توپ دارم قل‌قليه  و منم بچه مسلمان،

        بشینی ور دل من و حرفايي بزني كه تهش

        بوی قرمه سبزي مي‌ده!

 پسر    قرمه سبزي؟

پدر    بله، قرمه‌سبزي.

پسر    دلم قرمه‌سبزي مي‌خواد!

پدر    مگه همين ديروز نخوردي؟

پسر    نه... ديروز املت فرانسوي خورديم!

پدر    خوب پريروز...

پسر    پريروزم املت مكزيكي خورديم!

پدر    پسرم، هيچ مي‌دوني كسايي هستن كه 

          همین املتو هم ندارن بخورن؟

 پسر    ولي كسايي هم هستن كه قرمه‌سبزي

          مي‌خورن!

پدر      نخير!

پسر    چرا، مثلاً همين اميد اينا!

پدر     كي گفته اونا قرمه‌سبزي مي‌خورن؟

پسر    خودش ديروز تعريف كرد.

پدر      عوضش اميد بابايي به خوبيه باباي تو نداره!

پسر    ولي قرمه‌سبزي مي‌خوره!

پدر      تو باباتو بيشتر دوست داري يا قرمه‌سبزي‌رو؟

پسر    قرمه‌سبزي كه با بابام بخورم‌رو!

پدر      ديگه وقت خوابت شده!

پسر    آره بابايي. هميشه اين‌طور وقتا وقتِ خوابه!

پدر      پس شب بخير پسرم.

پسر    يه چيزي بگم بابايي؟

پدر      بگو پسرم.

پسر    اوضاع خيلي تخميه!

پدر    آره پسرم، خيلي تخميه... حالا برو بخواب... شب بخير!

پسر    شب بخير بابايي...    

                         

|+| نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه سی ام آبان 1385 و ساعت 12:29 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar