تبليغاتX
کابوس
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

اين يكي از اولين داستان‌هايم است كه حدود صد‌سال پيش نوشته‌ام. به نظرم با‌مزه آمد و ديدم بد نيست اينجا بگذارمش. آدم وقتي بر‌‌مي‌گردد و كارهاي گذشته‌اش را مي‌بيند، غير از اينكه كلي مي‌خندد، چه چيزهايي كه دستگيرش نمي‌شود. مي‌دانم كه خيلي‌ها حوصله ‌ندارند داستان را تا آخر بخوانند. خوب من هم حوصله ندارم قيافه‌ي خيلي‌ها را ببينم! اين به آن در!


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 و ساعت 14:4 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar