| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
اين يكي از اولين داستانهايم است كه حدود صدسال پيش نوشتهام. به نظرم بامزه آمد و ديدم بد نيست اينجا بگذارمش. آدم وقتي برميگردد و كارهاي گذشتهاش را ميبيند، غير از اينكه كلي ميخندد، چه چيزهايي كه دستگيرش نميشود. ميدانم كه خيليها حوصله ندارند داستان را تا آخر بخوانند. خوب من هم حوصله ندارم قيافهي خيليها را ببينم! اين به آن در! ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 و ساعت 14:4 |
|
درباره وبلاگ
![]() مهدی شفیعی زرگر متولد اهواز, دانشجوی ادبیات نمایشی فعالیتها:چاپ مجموعه داستان:چند پاره بی ترتیب از پاره های زندگی تهوع آور یک نیمه انسان قاتل... ,عضو داوران دانشجویی دومین دوره چاپ کتاب دانشجویی , چاپ داستان در مجموعه داستان گوهران , تجربه هایی در زمینه های مختلف تاتر و...
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آبان 1386بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 پيوندهای روزانه
××سایت بارپاپاپاها!!!××ششمین دوسالانه ادبی دانشجویی سخن مجله شعر قابیل آی کتاب گل پسر پرشیا فیلم انجمن شفیقی سایت ادبی پارسی آرشيو پیوندها پيوندها
دینامیتهمهربون!آدمكا يك پوريا یه روز بد کرگدن بانو روزگار دريا هلاک عقل زن روزهای برفی پسر وسطی مشق شب دختر خورشيد مجله ي خودم با دستهای رنگی... ..وتهران خواب بود اميد فتاح پــــــــور قصه هاي عامه پسند ناف بريده از كهكشان بادکنک سوراخ!(ادبيات و ترجمه) شب تاب(ادبيات و ترجمه) ادبيات لخم!!! برهوت(ادبيات،تئاتر،سينما) ميلاد اكبر نژاد کــــــــــــــــــا فه تـــــــــــــــــــــیتر قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |