تبليغاتX
کابوس
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

 

                         دیوانه به  قفس برگشت...

 

 

توی چشمهایش خواندم. از پشت پرده اشکی که جلوی قرینه میشی رنگ چشمهايش بود‌‍، و همه چیز بود توی آن. حتی صدا بود. صدایی شبیه ترکیدن لاستیک ماشین. صدایی شبیه پاشیده شدن مایعی لزج، و من  نمی توانستم چند لحظه مداوم زل بزنم توی چشمهايش. چیزی مثل ترس بود که نمی گذاشت. یا شاید ترس بود یا چیزی مثل ترس... نمی دانم... به هر حال چیزی مانع می شد. چشمهايش انگار سلول های مغزم را می خواندند. خاطراتم را، گذشته ام را، و من شاید از همین می ترسیدم. اصلاً از همین  می ترسیدم. از نفوذی  که پشت مردمکانش بود وحشت می کردم. می ترسیدم. یک ترس موهوم...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 18:36 | 

 

           طرز تهیه یک سفر خیال انگیز

 

 

من میخوام شمارو به یه سفر خیال انگیز ببرم. یه سفر عجیب و اسرارآمیز که مطمئنم هیچکدوم از شما به اون جا سفر نکردید. فقط کافیه که به حرفام و دستوراتی که میدم با دقت و تمرکز گوش بدید و اونارو بطور دقیق و کامل و به اصطلاح مو به مو انجام بدید. در این صورت من تضمین می کنم این بهترین، لذت بخش ترین و کم خرج ترین راه ممکن برای این سفر می تونه باشه.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 0:41 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar